تبليغاتX
دنیای مردگان

تصوير استفاده شده در قالب مربوط به قلعه‌ي پشت قلعه آبدانان مي‌باشد

  • خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

    تا به کی چون شیشه ماندن در نگاه قاب تقدیــــــــــر

     من همه میل رسیـــــــــدن دل ولی بسته به زنجیــر

     آمدم تا چشــــم هایـــــــت در دلـم عشقی بکــــارد

     تو ولی گفتی که برگـــــــرد شیشه احساسی ندارد

    خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

    هر چند مال من نشدی ولی ازت خیلی چیزا یاد گرفتم


    یاد گرفتم به خاطر کسی که دوسش دارم باید دروغ بگم


    یاد گرفتم هیچ وقت هیچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره


    یاد گرفتم تو زندگیم به اون که بفهمم چقدر دوسم داره هر روز دلشو به بهونه ای بشکنم


    یاد گرفتم گریه های هیچ کس رو باور نکنم


    یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم


    یاد گرفتم هر روز دم از عاشقی بزنم ولی خودم عاشق نباشم

    بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

    فردا روز دیگری است که بی تو


    بر عمر تلف شده افزوده می شود


    همین روزها...روز رفتن از راه می رسد


    و من طوری از خیال تو گم می شوم

    بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

    من تو را به کسی هدیه می دهم


    که از من عاشق تر باشد


    و از من برای تو مهربان تر


    من تو را به کسی هدیه می دهم


    که صدای تو را از دور، در خشم،


    در مهربانی،


    در دلتنگی،


    در خستگی،


    در هزار همهمه ی دنیا،


    یکه و تنها بشناسد.


    من تو را به کسی هدیه می دهم


    که راز معصومیت گل مریم


    و تمام سخاوت های عاشقانه این دل معصوم دریایی را بداند؛


    و ترنم دلپذیر هر آهنگ،


    هر نجوای کوچک،


    برایش یک خاطره باشد.


    او باید از نگاه سبز تو تشخیص بدهد


    که امروز هوای دلت آفتابی است؛


    یا آن دلی که من برایش می میرم،


    سرد و بارانی است.


    ای.... ،ای بهانه ی زنده بودنم؛


    من تو را به کسی هدیه می دهم


    که قلبش بعد از هزار بار دیدن تو،


    باز هم به دیوانگی و بی پروایی اولین نگاه من بتپد.


    همان طور عاشق،


    همان طور مبهوت و مبهم...


    تو را با دنیایی حسرت به او خواهم بخشید؛


    ولی آیا او از من عاشق تر


    و از من برای تو مهربان تر است؟


    آیا او بیشتر از من برای تو گریسته است؟؟


    نه... هرگز...هرگز


    ولی، تو در عین ناباوری،


    او را برگزیدی...


    می دانم... من دیر رسیدم...خیلی دیر...خیلی...


    یك بار دیگر بگذار بی ادعا اقرار كنم


    كه هر روز دلم برایت تنگ می شود.


    روزهایی که تو را نمی بینم،


    به آرزوهای خفته ام می اندیشم،


    به فاصله بین من و تو،...


    هر روز به خود می گویم


    کاش شیشه عمر غرورم را شکسته بودم


    کاش به تو می گفتم


    که عاشقانه دوستت دارم تا ابد


    که انگار هرگز نبوده ام...! 

    بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

    این کیست که از درون من فریاد می کشد ؟


    شعله های سرکشش


    گرد قلب و روح من دیوار می کشد؟



    این کیست که با زبان من گفتگو گر است؟


    با دو چشم من جستجو گر است؟



    این کیست؟



    قلب او درون سینه ی من است؟


    یا که این دل من است که در وجود او می تپد؟



    این کلام اوست در دهان من؟


    یا صدای من در گلوی اوست؟



    این کیست؟


    گرمی دو دست من از درون اوست؟


    یا که دست اوست پر نوازش از وجود من؟



    اصل من کجاست؟


    هر که هست!


    هر چه هست!


    روح اوست جان من


    یا که جسم من قالبی برای او



    عشق فضای بین ماست



    او عاشق وجود من


    عشق من حضور اوست...!

    بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

    + نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 9:32 توسط حمید |

  • راستی
    چگونه باید تمام این عقوبت را
     به کسی دیگر نسبت داد
     و خود آرام از این خانه به کوچه رفت
    صدا کرد
     گفت : ایا شما می دانستید
    من اگر سکوت را بشکنم
    جبران لحظه هایی را گفته ام
     که هیچ یک از شما در آن حضور نداشتید
     اگر همه ی شما حضور داشتید
     تحمل من کم بود
     مجبور بودم
    همه ی شما را فقط با نام کوچکتان
     صدا کنم

     

    + نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 19:5 توسط حمید |

  • سلام.

    ۱ خبربدم اینکه.....همه دوستای گلی که میان این  وبلاگ نظر میدن بگم دارم اماده میشم برم سر بازی

    البته هنوز زوده.ولی باید از لحاظ عقلی اماده بشمشاید دیگه کمتر بنویسم..

    و چون نمی خوام دوستام رو از دست بدم..به خاطر همین  ادرس وب ابجی بنفشه رو میدم برید اونجا اونم میاد سر میزنه

    www.banafshe67.blogfa.com

    اینم واسه اونی که خودش می دونه

     

    در جام فلک باده بی دردسری نیست
    تا ما به تمنا لب خاموش گشاییم
     در دامن این بحر فروزان گوهری نست
    چون موج به امید که آغوش گشاییم؟

    خلاصه همه برن پیش ابجی ..واسه من هم دعا کنیم تا یادم نرفته خدمت اون عزیز بگم موقعی که بهت احتیاج داشتم نبودی..البته هنوزم احتیاج دارم اگه خواستی بیا

    چون ماه نو از حلقه به گوشان توایم
    چون رود خروشنده خروشان تو ایم
     چون ابر بهاریم پراکنده تو
    چون زلف تو از خانه به دوشان تو ایم


     

    + نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 20:14 توسط حمید |

  • سلام به همه

    قصد اومدن نداشتم تا این قضیه که واسم پیش اومده رو هضم کنم هنوزم هضم نشده

    اومدم به مونا خانم ۱ چیزایی بگم برم ..مونا جان اگه دیدی ایدی رو دادم لیلی چک کنه واسه این بود

    که وقتی تو اومدی بهم  بگه..تو که خوب من رو میشناسی  پس چرا این جوری میگی؟

    ۱ مدتی هست از ادما خسته شدم..و تند تند دارم با همه دعوا میکنم

    منی که همیشه می تونستم خودم رو کنترل کنم الان ۱ دقیقه هم نمیتونم ...

    مونا جون چیزایی که تو بهم گفتی مثل ۱ راز تو سینم میمونه  چه باشم چه نباشم

    بهت گفتم باهات حرف دارم و شماره رو گذاشتم اگه به دستت نرسید بیا تو وبلاگ به بنفشه بگو

    اون بهت میده  البته اگه دوست داشتی حرف بزنی....

    و حرف اخر ..... کاش این مردم دانه های دلشان پیدا بود

     

    کاش بر ساحل رودی خاموش
    عطر مرموز گیاهی بودم
    چو بر آنجا گذرت می افتاد
    به سرا پای تو لب می سودم
    کاش چون نای شبان می خواندم
    بنوای دل دیوانه تو
    خفته بر هودج مواج نسیم
    میگذشتم ز در خانه تو
    کاش چون پرتو خورشید بهار
    سحر از پنجره می تابیدم
    از پس پرده لرزان حریر
    رنگ چشمان ترا میدیدم
    کاش در بزم فروزنده تو
    خنده جام شرابی بودم
    کاش در نیمه شبی درد آلود
    سستی و مستی خوابی بودم
    کاش چون اینه روشن میشد
    دلم از نقش تو و خنده تو
    صبحگاهان به تنم می لغزید
    گرمی دست نوازنده تو
    کاش چون برگ خزان رقص مرا
    نیمه شب ماه تماشا میکرد
    در دل باغچه خانه تو
    شور من ...ولوله برپا میکرد
    کاش چون یاد دل انگیز زنی
    می خزیدم به دلت پر تشویش
    ناگهان چشم ترا میدیدم
    خیره بر جلوه زیبایی خویش
    کاش در بستر تنهایی تو
    پیکرم شمع گنه می افروخت
    ریشه زهد و تو حسرت من
     زین گنه کاری شیرین می سوخت
    کاش از شاخه سر سبز حیات
    گل اندوه مرا میچیدی
    کاش در شعر من ای مایه عمر
    شعله راز مرا میدیدی

     

    + نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 21:17 توسط حمید |

  •  اگه این لحظه آخر
    لحظه تردید و لرزش
    لحظه ای که خوبی و عشق
    میشه بی معنی و ارزش
    اگه سایه جدایی
    میون قلبا نشسته
    اگه شاخه محبت
    از ته ساقه شکسته
    اگه بوی نرگس و یاس
    نمیده دستای سردم
    اگه آواره و تنها
    توی شهرمون می گردم
    دنبال یه جای پایی
    میون پائیز زردم
    تا بده راهی نشونم
    بده تسکین درد و رنجم
    هرچی گشتم اثر تو رو ندیدم توی پائیز
    فصل تو فصل بهاره نه خزونه نه غم انگیز .

     

    سلام به همه دوستای عزیز اومدم  ۱ خبر خوب بدم اونم اینکه ۱ مدت نمیتونم بهتون سر بزنم 

    تو این مدت من رو فراموش نکنید  و برام دعا کنید

    التماس دعا

    + نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 9:42 توسط حمید |

  • روی گونه های خیست
    نم دریاها نشسته
    از غم بارون چشمات
    بال شاپرک شکسته
    توی دریای نگاهت
    رنگ بی تابی میشینه
    غربت غروب جمعه
    که میگن آره همینه
    دستاتو بزن به دریا
    گونه هاتو آفتابی کن
    شبای تنهایی مون و
    باز دوباره مهتابی کن
    اشکاتو بده به ابرا
    تا ببارن روی صحرا
    لاله های سرخ عاشق
    درس عشق بگیرن از ما .

    امیدوارم سال خوبی  رو شروع کرده  باشین..مثل مال من نباشه

    ۲..اونهایی که اومدن بندر عباس امید وارم بهشون خوش بگذره

    ۳..به همه ابجی ها عید رو تبریک میگم ...ببخشید اگه این مدت کمتر پیششون بودم...رها...لیلی..بنفشه..مونا دوستتون دارم

    نازنین و علی عزیز . عیدتون مبارک..به پا هم پیر شین..ولی من قصد پیر شدن به پا کسی رو ندارم

    ایدا خانم عید شما هم مبارک..

    + نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 19:43 توسط حمید |

  • باز هم تنگ غروب


    در دل غمزده ام ...


    مي نشاند آشوب...!


    باز شب مي آيد ....


    همه عالم تاريك.!


    تو كجا گم شده اي ؟!


        كه شب از من لبريز..........


    تو كجا ميداني ؟!.....


    غم من تا ابديت ......


    نهايت دارد....

    خــنــده ات طـرح لـطـيـفـيست كه ديدن دارد


    صـــــورت غنچــــــه ي نمــــدار كـشيدن دارد

    فــارغ از گــله و گــرگ است شباني عـاشق


    چـشـم سـبـز تـو چه دشتيست! دويدن دارد

    شـاخـه اي از ســر ديـــوار بـه بـيـرون جسته


    بوسه ات ميوه ي سرخيست كه چيدن دارد

    عـشـق بـودي وَ بـه انـديـشـه سـرايت كردي


    قـــــلــب بــا ديــدن تــو شـــور تــپــيـدن دارد

    وصــل تـو خـواب و خـيـال است ولي بـاور كن


    عـاشـقـي بـي سـر و پــا عـزم رســيدن دارد

    عــمــق تــو دره ي ژرفــيـست مـرا مي خواند


    كـسـي از بــيــن خـــودم قـــصـــد پـريدن دارد

    اول قــصـه ي هـر عـشق كـمي تـكـراريست!


    آخـــر ِ قـــصـــه ي فــــرهـــــاد شـنيدن دارد...

    به اندازه ی تموم دنیا دوستت دارم داداشی

    به اندازه ی تموم حرفای نگفته ی بین عاشقا دوستت دارم داداشی

    به اندازه ی، به اندازه ی، به اندازه ی،

    بی خیال فقط می گم خیلی دوستت دارم داداشی



     

    + نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 20:43 توسط حمید |

  •  

    من نه فرشته ام و نه از جنس آسمون ،
    و نه به قول اون نویسنده معروف یک کلوخ تیپا خورده
    ، من فقط یه آدمم ،
    یه آدم که گاهی زیادی مهربونه گاهی زیادی حساسه
    و گاهی هم زیادی مغرور ،
    آدمی که دوست داره همه رو دوست داشته باشه
    و با همه زلال باشه !
    اما افسوس که آدمای دیگه گاهی این چیزا رو حس نمی کنن !!
    کاش خدای اون بالاها آدمایی رو سر راه هم قرار بده
    که حرف همو بفهمن ، به یه چیز بخندن ، به یه چیز اشک بریزن ،
    و فهم و ادب و ایمان چاشنی صداقت کلامشون باشه .
    به همون خدای آسمونا
    اینا شعر نیست شعار نیست لااقل برای من نیست
    اینا از عمق وجود م بلند میشه
    .
    .
    .
    این منم که تو را می خوانم

     

    آری این منم که تو را  می خوانم

    .

    .

    .

    داداشی دوستت دارم

     

    + نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 17:41 توسط حمید |

  • باران را از من جدا کنيد


    اين روزها فقط آفتاب را مي خواهم


    همه را از من دور کنيد


    چند روزيست فقط به دنبال سکوتم

     

    پرنده مي خواهد چند روزي


    خود را در قفس اتاقش


    زنداني کند

    ......

    پی نوشت: سوگل جان بهت تبریک میگم

    ۲..لیلی جان شرمنده می دونی که کم میام  وقتی میام هم تو نیستی 

    ۳...رها جان  ۱ خبری از خودت به من بده

    ۴.از همه دوستای گلم که خبرشون  نکردم معذرت می خوام  دیگه باید عادت کرده باشین

    ۵...یکی  که این مدت خیلی اذیتم کرده می دونم میاد می خونه ازش می خونم  جوابم رو زود بده  ممکنه دیر بشه ..

    و ناگهان چه زود دیر می شود

     

     

    + نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 8:57 توسط حمید |

  • سلام

    این متن رو ابجی لیلی نوشته من بدون اجازه کش رفتم گذاشتم اینجا این متن  ۱ قسمت دیگه هم داشت

    که نشد کش برمخلاصه اگه لیلی   اومد  دادو بیداد کرد  هوا من رو داشته باشید

    ....................................

    تو نیستی تا ببینی چگونه پرنده ی قلبم از قفس تنهایی خسته می شود و پرواز را به سوی تو بهانه می کند. می خواستم یک شب به خاطر تنهایی دیدن تو را بهانه کنم اما نشد چون در قفس حبس شده بودم.این بار که برگردی آنقدر از عشق برایت حرف خواهم زد تا گذشت زمان را حس نکنی و نفهمی که روز چگونه شب و شب چگونه روز می شود.هستیم، با این کار می خواهم تو را برای خودم نگه دارم و نگذارم حتی یک لحظه از من دور بمانی. می خواهم این بار که بیایی یک عکس یادگاری در کنار هم بگیریم تا من آن را در قلب خود قاب کنم و به دیوار عشق خود نصب کنم تا هر وقت که احساس دلتنگی بر من چیره گشت چشمهایم را به چشمان تو بدوزم و با همین نگاه با تو حرف بزنم. می خواستم این بار که می آیی دلم را خانه تکانی کنم تا گرد و غبار روزهای بی تو بودن از آن زدوده شود.و من جای بیشتری برای عشق تو داشته باشم. عزیزم بیا این بار که می آیی دست در دست هم به آسمان سفر کنیم و با هم روی ماه قدم بزنیم و عاشقانه ترین حرفها را نثار قلبهای پر تلاطم خود کنیم و بعد که خسته شدیم دستهایمان را پر از ستاره کنیم و به زمین بر گردیم تا به زندگی سراسر شور و اشتیاق خود ادامه دهیم. عشق من ، می خواهم در پایان این سخنان از تو یک قول بگیرم و آن این است که دیگر هیچوقت حتی در طوفانی ترین روزهایمان و در سیاهترین شبهایمان همدیگر را تنها نگذاریم و تا پای جان تلاش کنیم که این عشق آتشین را بیشتر کنیم تا وقت مرگ عاشقانه با هم وداع کنیم و همدیگر را تنها بگذاریم اما من یقین دارم که در آن دنیا نیز با هم خواهیم بود و در آنجا نیز خانه ای پر از عشق و محبت برای خود خواهیم ساخت.

    گلکم این همه نوشتم تا در آخر با فریادی که بر روی این کاغذ خاموش شده به تو بگویم که چقدر دوستت دارم و تا دیدن دوباره ات صبور خواهم ماند


     

     

    + نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 8:21 توسط حمید |



    درباره وبلاگ






    صفحه نخست

    پست الكترونيك



    آرشيو


    شهریور 1387
    خرداد 1387
    اردیبهشت 1387
    فروردین 1387
    اسفند 1386
    بهمن 1386
    دی 1386
    آذر 1386

    آرشيو موضوعي



    نويسندگان



    پيوندها


    بانوی عشق(مریم خانم)
    مهسا کوچولو
    ابجی رهای گل(ابجی بزرگه)
    ابجی لیلی بلبل(ابجی کوچیکه)
    سوگل جون
    فاطیما خانم
    نوشته هایی که بوی باران میدهد (شیرین خانم)

    طراح قالب


    عارف مرادي



    RSS
    POWERED BY
    BLOGFA.COM

    قالب آرامش - ويرايش ارديبهشت 86

    استفاده از قالب با ذكر ماخذ بلامانع مي‌باشد


    بهترین وبلاگ ایرونی